Parsitem

وبسایت شخصی منصوره ظریفی

بايگاني براي the 'داستان' Category

یک روز بارانی

داستان تصویری یک روز بارانی را بخوانید و از آن نتیجه بگیرید

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، ديدگاه ‌ها (۲)

داستان زیبا

 

داستان ، یخی که عاشق خورشید شد را بخوان و نتیجه آن را برای من  در قسمت نظرات بنویس.

برروی تصویر کلیک کن

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

داستان زیبای میز ناراحت

برای خواندن داستان ( میز ناراحت) برروی تصویر کلیک کن.

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

داستان تصویری ( کیمیا)

داستان کیمیا ( نفت )  را با دقت و با صدای بلند بخوان

روی تصویر کلیک کن

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

داستان رشد دانه

سالها پیش، کشاورزی، یک کیسه ی بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد.

ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد

و یکی از دانه های توی کیسه روی زمین خشک و گرم افتاد.

دانه ترسید و پیش خودش گفت: من فقط زیر خاک در امان هستم.

گاوی که از آنجا عبور می کرد پایش را روی دانه گذاشت و آن را به داخل خاک فرو برد.

دانه گفت: من تشنه هستم، من به کمی آب برای رشد و بزرگ شدن احتیاج دارم. کم کم باران شروع به باریدن کرد.

صبح روز بعد دانه یک جوانه کوچولوی سبز درآورد. جوانه تمام روز زیر نور خورشید نشست و قدش بلند و بلندتر شد.

روز بعد اولین برگش درآمد. این برگ کمک کرد تا نور خورشید بیشتری را بگیرد و بزرگتر شود.

یک روز غروب، پرنده ای گرسنه خواست آن را بخورد . اما ریشه های دانه آن را محکم در خاک نگه داشتند.

سالها گذشت و دانه آب باران زیادی خورد و مدتهای زیادی در زیر نور خورشید نشست تا اینکه در ابتدا تبدیل به یک درخت کوچک شد و بعد به درخت بزرگی تبدیل شد.

حالا وقتی شما به کوه و دشت می روید. درخت قوی و بزرگی را می بینید که خودش دانه های بسیاری دارد.

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

داستان تصویری کفشدوزک و دوستانش

داستان تصویری کفشدوزک و دوستانش را با صدای بلند برای خودت بخوان و از خواندن آن لذّت ببر.

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

داستان تصویری

برای خواندن داستان زیبای ( کسی کمک می کند ؟) روی تصویر کلیک کن

 😀  😀  😀  😀

پسر گلم از وقتت به خوبی استفاده کن

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، ديدگاه ‌ها (۲)

مامانم کجاست؟

داستان تصویری مامانم کجاست ؟ 

نتیجه را برای من در قسمت نظرات بنویس.

روی تصویر کلیک کن

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

قصه کوتاه مورچه ماشینی

سه تا مورچه با هم دوست بودن و هر روز برای تهیه غذا با هم بیرون می رفتند. اونا هر روز زحمت زیادی می کشیدن تا غذاهای سنگین رو به سمت خونه حمل کنن. یه روز مورچه ها یه خوراکی پیدا کردن که خیلی خوشمزه بود ولی خیلی خیلی هم سنگین بود و حملش برای اونا سخت بود. مورچه ها بعد از کلی تلاش تونستن خوراکی رو یه خورده جابجا کنن. بعد خسته شدن و هر کدوم یه گوشه روی زمین ولو شدن تا کمی استراجت کنن.
یه دفعه یکی از مورچه ها صدا زد و گفت:
راستی چرا ما ماشین نداریم؟ چرا آدما چیزای سنگینشونو با ماشین حمل می کنن ولی ما همه چیزو باید روی دوشمون بگیریم؟ حرف این مورچه آنقدر عجیب بود که برای چند لحظه هر سه نفرشون ساکت شدن و توی فکر فرو رفتن بعد هر سه تا باهم گفتن باید ماشین بسازیم ولی چطوری ؟ مورچه ها با چه وسیله ای می تونن ماشین بسازن ؟

ادامه نوشته…

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

داستان تصویری درخت آرزو

داستان درخت آرزو را با دقت بخوان 

 😀  😀  😀

روی تصویر کلیک کن

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان ، بدون ديدگاه

 Parsitem