Parsitem

وبسایت شخصی منصوره ظریفی

بايگاني براي the 'ضرب المثل ها' Category

کفگیر به ته دیک خورده(ضرب المثل )

برای پختن پلو بمقدار زیاد از قابلمه های بزرگی به نام دیگ استفاده می کنند. و از قاشق های بزرگی بنام کفگیر برای هم زدن و کشیدن پلو استفاده می شود.

در زمانهای قدیم که مردم نذر می کردند و غذا می پختن ، مردم برای گرفتن غذای نذری صف می کشیدند . از آنجا که جنس کفگیرها فلزی بود وقتی به دیک می خورد صدا می داد .هنگامی که غذا در حال تمام شدند بود و پلو به انتها میرسید این کفگیر در اثر برخورد به دیک صدا می داد و آشپزها وقتی که غذا تمام میشد کفگیر را ته دیک می چرخاندند و با اینکار به بقیه کسانی که در صف بودند خبر میدادند که غذا تمام شده است .

کم کم این کار بصورت ضرب المثل در آمد و وقتی کسی از آنها سوال می کرد که غذا چی شد . می گفتند از بدشانسی وقتی به ما رسید کفگیر به ته دیک خورد(یعنی غذا تمام شد ) .

امروزه از این ضرب المثل موقعی استفاده می شود که می خواهند به فردی بگویند دیر رسیده و دیگر مثل قبل توانائی یا ثروت قبلی را ندارد و قادر به کمک کردن به او نیستند .

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نوشته شده به وسيله ظریفی در ضرب المثل ها ، بدون ديدگاه

چو فردا شود فکر فردا کنیم:

 😀  😀  😀  😀  😀

خیلی از کارها و تصمیمات را نمی توان و نباید عقب انداخت چون ممکن است خسارت زیادی به انسان وارد کند. مثلاً در گذشته های دور در شهر شیراز پادشاه خوشگذارن و خوش اخلاقی بوده که همیشه به تفریح و شادی اهمیت می داده است. در یکی از روزهای زیبای فصل بهار به این پادشاه خبر می دهند که لشکر زیادی به سمت شیراز در حرکت است و قصد دارد شهر را تصرف و شما را از پادشاهی برکار کنند. شاه اهمیتی نداد و گفت «هنوز که به شیراز نرسیده اند هر وقت رسیدند فکری به حال آنها می کنیم. . . . چو فردا شود فکر فردا کنیم»

روزها می گذشت و لشکر به شهر نزدیک تر می شد و پادشاه همچنان به خوشگذرانی هایش ادامه می داد تا اینکه روزی معاون شاه، او را به بام قصر آورد تا با دیدن لشکر زیادی که پشت دروازه شهر بودند به خود بیاید و فکری برای دور کردن دشمن کند. پادشاه با دیدن سپاه دشمن پرسید اینها کیستند؟ و معاون او جواب داد اینها قصد دارند شما را از پادشاهی برکنار و شهر را تصرف کنند باید برای شکست آنها فکری کرد. پادشاه خندید و گفت چه آدم های ابلهی به جای اینکه از این هوای خوب و گل های زیبا لذت ببرند به فکر جنگ هستند؟! صبر می کنیم هر وقت آمدند فکری به حالشان می کنیم، . . . چو فردا شود فکر فردا کنیم.

بله بچه ها، سپاهیان وارد شهر شدند و بدون زحمت و به راحتی شهر را گرفتند و پادشاه خوشگذاران فرار کرد و نتوانست از شهر و پادشاهی اش دفاع کند. سال ها بعد او را در یکی از شهرها دستگیر کردند و کشتند. اسم این پادشاه «ابواسحاق» بود و کسی که همراه سپاهیانش به شهر آمد «محمد مظفر» نام داشت. کم کم در بین مردم جمله «چو فردا شود فکر فردا کنیم» یک ضرب المثل شد و آن را در مورد افرادی که توجهی به اتفاقات اطرافشان ندارند و به فکر آینده نیستند به کار می برند. بهتر است بدانید این ضرب المثل مصرع شعر یکی از شاعران کشورمان «نظامی گنجوی» است:

«چنان بِه[۱] که امشب تماشا کنیم *** چو فردا شود فکر فردا کنیم»

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در ضرب المثل ها ، بدون ديدگاه

ضرب المثل : دوستی خاله خرسه

یکی بود یکی نبود مردی بود که به جای دوری رفته بود وهیچ دوستی نداشت . یک روز که دل مرد از تنهائی گرفته بود به سمت کوه رفت . در میان راه یک خرس را دید که ناراحت است . از او علت ناراحتیش را پرسید . خرس جواب داد : ” دیگر پیر شده ام ، بچه هایم بزرگ شده اند و مرا ترک کرده اند و حالا خیلی تنها هستم . “

وقتی آن مرد داستان زندگیش را برای خرس گفت ، آنها تصمیم گرفتند که با هم دوست شوند .

مدتها گذشت و بخاطر محبتهای پیرمرد ، خرس او را خیلی دوست داشت . وقتی پیرمرد می خوابید خرس با یک دستمال مگسهای او را می پراند . یک روز که پیرمرد خوابیده بود ، چند مگس سمج از روی صورت پیرمرد دور نمی شدند و موجب آزار پیرمرد شدند .

عاقبت خرس با وفا خشمگین شد وبا خود گفت : ” الان بلائی سرتان بیاورم که دیگر دوست عزیز مرا اذیت نکنید . “

و بعد یک سنگ بزرگ را برداشت و مگسها را که روی صورت پیرمرد نشسته بودند نشانه گرفت و سنگ را محکم پرت کرد

.و بدین ترتیب پیرمرد جان خود را در راه دوستی با خرس از دست داد . و از اون موقع در مورد دوستی با فرد نادانی که از روی محبت موجب آزار دوست خود می شود این مثل معروف شده که می گویند ”‌دوستی فلانی مثل دوستی خاله خرسه است . “

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در ضرب المثل ها ، بدون ديدگاه

از این ستون به آن ستون فرج است

 به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود ؛ می گویند : از این ستون به آن ستون فرج است . یعنی تو کاری  انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایه ی رهایی و پیروزی تو شود .

مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود . او به فرماندار شهر گفت :  واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید . به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است خداحافظی کنم . من قول می دهم بازگردم .

فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند بدو نگریست . با این حال فرماندار  به مردمان تماشاگر گفت :  چه کسی ضمانت این مرد را می کند؟

ولی کسی را یارای ضمانت نبود . مرد گناهکار با خواری و زاری گفت :

ای مردم شما می دانید که من در این شهر بیگانه ام  و آشنایی ندارم. یک نفر برای خشنودی  خدای ضامن شود تا من بروم با مادرم بدرود گویم و   بازگردم . ناگه یکی از میان مردمان گفت :  من ضامن می شوم. اگر نیامد به جای او مرا بکشید. فرماندار شهر در میان ناباوری همگان  پذیرفت. ضامن را زندانی کردند و مرد محکوم از چنگال مرگ گریخت. روز موعود رسید و محکوم نیامد.

ضامن را به ستون بستند تا دارش بزنند، مرد ضامن درخواست  کرد: ‌ مرا از این ستون ببرید و به آن ستون ببندید. گفتند:  چرا ؟ ‌ گفت:  از این ستون به آن ستون فرج است .

پذیرفتند و او را بردند به ستون دیگر بستند که در این میان مرد محکوم فریاد زنان بازگشت.‌ محکوم از راه رسید ضامن را رهایی داد و ریسمان مرگ را به گردن خود انداخت. فرماندار با دیدن  این وفای به پیمان ، مرد گنهکار محکوم به اعدام را بخشید و ضامن نیز با از این ستون به آن ستون رفتن از مرگ رهایی یافت .

 

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در داستان,ضرب المثل ها ، بدون ديدگاه

ضرب المثل ها

 

ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه 

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نوشته شده به وسيله ظریفی در ضرب المثل ها ، بدون ديدگاه

ضرب المثل شتر دیدی ، ندیدی

 

سلام وصد سلام به پسرای گل 

 😕  😐  😐

امروز براتون ضرب المثل گداشتم ، امیدورام خوشتون بیاد

۳ نفر این پست را پسندیده اند

نوشته شده به وسيله ظریفی در ضرب المثل ها ، ديدگاه ‌ها (۶)

 Parsitem