Parsitem

وبسایت شخصی منصوره ظریفی

بايگاني براي the 'لطیفه و چیستان' Category

چیستان؟؟؟

۱٫ رنگ سفید صخره ها آید میان سفره ها هرکس نداند نام او مزه ندارد کام او؟

۲٫ نه انگورم نه انار  هم در انگورم هم در انار  زنجیر نیستم اما در زنجیرم  نخجیر نیستم اما در نخجیرم؟

۳٫ آن چیست که هم انسان دارد،هم تخم مرغ وهم جاده؟

۴٫ آن چیست که من می روم و او می ماند؟

۵٫ آن چیست که پای کوه نشسته و عمامه به سر دارد؟

 

پسرم خوب فکر کن بعد پاسخ بده و امتیاز بگیر

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

بیایید با هم بخندیم

قطار

به یارو میگن: زودباش قطار میره!

میگه : کجا میخواد بره بلیط دست منه!

 راننده

یارو ساعتش خراب میشه . باز میکنه توشو میبینه یه دونه مورچه مرده . با خودش میگه : ای بابا میگم آآآآآ راننده مرده !

 گل

به غضنفرمیگن چرا زنبورها گل میخورن؟ میگه خوب حتما دروازه بانیشون خوب نیست!

 بادکنک اعلا

یارو بادکنک فروشی باز میکنه بالای مغازه اش میزنه بادکنک اعلا به شرط چاقو!

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

لطیفه ی خنده دار

مارمولک
مارمولک گفت من مارمو من مارم.

دوستانش هم گفتند مار مار مارمولک به ما نزن هی کلک.

 فسقلی
خال خالی گفت بند کفش بابای من خیلی زور دارد.

دوستش پرسید از کجا می دانی ؟

فسقلی جواب داد آخه دیروز بند کفشه رفت زیر پای بابام پرتش کرد روی زمین.
 
سیب
معلم به بچه گفت یک کرم بکش.

دانش آموز سیب کشید.

معلم پرسید چرا سیب کشیدی؟

دانش آموز جواب داد کرمه توی سیب قایم شده خانم

۲ نفر این پست را پسندیده اند

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

لطیفه کودکانه

پدر :بگو ببینم پسر چند تا تک آورده ای ؟ پسر با گریه جواب داد :فقط دوتا . پدر پرسید :از کدام درس ها ؟ پسر گریه اش شدید تر شد و گفت :از شفاهی و کتبی !
 
دو تا تنبل کنار هم نشسته بودن یکی شون خمیازه می کشه اون یکی بهش میگه :قربون دستت تا دهنت بازه بچه من رو هم صدا بزن!
 
اولی :از ماشینی که خریدی راضی هستی ؟ دومی :خودم نه ولی مکانیک سر کوچه خیلی راضیه !

 –
از یه خنگ می پرسن :می گذاری پسرت بره دانشگاه؟ میگه :اگه به درسش لطمه نخوره ،آره .

 
بیمار:آقای دکتر! این، آن دندانی نیست که می خواهم بکشم. دکتر:صبر داشته باشید جانم، کم کم به آن هم می رسیم!

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

لطیفه کودکانه

  1. سخت‌ترین کار:

به غضنفر میگن: توی عمرت، سخت‌ترین کاری که کردی چی بوده؟میگه: پر کردن نمکدون!

میگن: چرا؟

جواب میده: آخه سوراخ‌هاش خیلی ریزه

  1. پشه بند

حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!

  1. پازل

یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از ۳ سال حل کردم . دوستش میگه: ۳ سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته ۳ تا ۵ سال!

  1. قطار

به یارو میگن: زودباش قطار میره!

میگه : کجا میخواد بره بلیط دست منه!

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

لطیفه خنده دار

صفر

اولی: شباهت دماسنج و معلم چیست؟

دومی: هیچی، فقط هر کدامشان صفر را نشان بدهند، بدن آدم شروع به لرزیدن می کند!

 😉  😀  😉  😀  😉  😀

پیش بینی آینده

اولی: تو فکر می کنی با دیدن عددها می توان آینده را پیش بینی کرد.

دومی: بله، مادر من می تواند. چون از اول سال که کارنامه ام را دید، گفت: «تو آخر سال از ریاضی تجدید می شوی و اتفاقاً همین طور هم شد.»

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

با هم بخندیم…

مشتری: آقا این مگس را می بینید که توی سوپ شنا می کند؟!

پیشخدمت: پس می خواستید چه کار کند، اگر شنا نکند که غرق می شود.

 😀  😀

مسعود: آقا معلم اجازه! پدرم می گوید گرفتن ناخن یکی از مهمترین کارهاست

معلم: آفرین همینطوره! حتماً پدرت به نظافت خیلی اهمیت می دهد؟

مسعود: نه آقا معلم، این طور نیست، آخر پدرم ناخن گیر می فروشد

 😐  😐

اولی: تو در کجا به دنیا آمده ای

دومی: در بیمارستان

اولی: چرا، مگه مریض بودی

 😛  😛

به مردی گفتند: نصف دنیا را به تو می دهیم به شرطی که دیگر فضولی نکنی.

مرد گفت: ببینم بقیه ی دنیا را به چه کسی می دهید؟

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

بخندیم …

فیلم «جاده های خاکی» را دیده ای؟

نه، چه طور مگه؟

زودتر برو ببین تا آسفالتش نکردند.

 😀  😀  😀  😀  😀  😀

مردی از دانشمندی پرسید: چرا هر روز صبح وقتی که مردم از خواب بیدار می شوند هر کدام به سویی می روند؟»

دانشمند پاسخ داد: «چون اگر همه به یک سو بروند، زمین سنگین و کج می شود.»

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

لطیفه ی خنده دار…

فیلم «جاده های خاکی» را دیده ای؟

نه، چه طور مگه؟

زودتر برو ببین تا آسفالتش نکردند.

 😀  😀  😀  😀

مردی از دانشمندی پرسید: چرا هر روز صبح وقتی که مردم از خواب بیدار می شوند هر کدام به سویی می روند؟»

دانشمند پاسخ داد: «چون اگر همه به یک سو بروند، زمین سنگین و کج می شود.»

۱ نفر این پست را پسندیده است

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

لطیفه ی شاد و جالب

شمارش

دیوانه ای لب چاه نشسته بود و می گفت: هفت هفت هفت… شخصی به او رسید و گفت: برای چه هفت هفت می گویی؟ دیوانه مرد را به چاه انداخت و گفت: هشت هشت هشت…!

  😀  😀  😀

راه حل

اولی: اگر تلویزیون روشن نشد، چی کار کنم؟

دومی: هلش بده، بذار کانال دو!

 😛  😛  😛

تیراندازی

شخصی از تیراندازی پرسید: آقا! شما چکار می کنید که همیشه تیرتان به وسط دایره ی هدف می خورد؟ تیرانداز گفت: این که کاری ندارد، من اول تیر را می اندازم، بعد می روم دور آن یک دایره می کشم!

این مطلب را می پسندم

نوشته شده به وسيله ظریفی در لطیفه و چیستان ، بدون ديدگاه

 Parsitem